از سخنان یعقوب لیث صفاری
« من فرزند آزادگان جم نژاد، و صاحب ارث شهریاران ایرانم
و زنده کننده ی آن چه از عزت آنان که از میان رفته
و طول ایام قدیم بر آنها قلم فراموشی کشیده است!
من آشکارا خواهان انتقام آنانم.
و اگر کسی از حق ایشان چشم پوشد من چشم نخواهم بست.
درفش کاویانی با من است و امیدوارم که به فر آن بر تمام ملل برتری یابم.
پس به همه تازیان بگوی که پیش از پشیمانی آماده ی خلع شوید!
ما به قهر و به طعن نیزه ها و ضرب شمشیرها، شما را حکومت دادیم.
و پدران ما پادشاهی را به شما دادند اما شما به شکر نعمت ها وفا نکردید.
پس بازگردید به حجاز، سرزمین خود، برای خوردن سوسمار و چرانیدن گوسفند!
و آن گاه به یاری شمشیر تیز و نوک قلم،
من بر تخت شاهان خواهم نشست. »
درس از زندگی
میهن پرستی کوروش بزرگ
چند می فروشی وطن فروش .؟ *** چون من گران تر از همه می خرم
یعقوب لیث صفاری
یکی دیگر از آزادگان وطن عزیز ما و موسس اولین دولت صفاری کشور ما یعقو ب لیث صفاری است .
درآ نجا ازابتدای جوانی با عیاران و جوانمردان وطن دوستان که برضد ظلم وستم زمامداران
عیاش عباسیان میر زمیدند آشنا و داخل حلقه آنان گردید. وی بزودی در حلقه عیاران آنجا از نظر
شهامت و شجاعت و کفایت و کاردانی بدرجه سرهنگی رسید تا اینکه در سال 269 هه ق ولایات کشور بوی بیعت کرده وی را رهبر خویش برگزیدند.
این امر دربار بغداد را بوحشت و تشویش انداخت . ابتدا خواستند وی را باحیله و نیرنگ و وعده وعیده بخود نزدیک و همدست بسازد تا وی از عزم رهایی مردمش از یوغ استثمار شان منصرف شود. اما از آنجاهیکه یعقوب شخص مصمم و دارای عزم راسخ در جهت نجات و رهایی مردم ازبهره کشی و مظالم زمامداران عباسیان بود هیچ یک از این حیله آنها بروی
کارگر واقع نشده و از اوامر و اطاعات آنان سرباز زده آماده رزم و پیکاربا ایشان گردیدند.
بین سپاه یعقو ب و سپاه بغداد بسر کرده گی خود خلیفه جنگ شدیدی در گرفت . درین جنگ یعقوب و لشکریا نش چنان مردانه و با شجاعت جنگیدند که مایه حیرت خلیفه و سپاه اش گردیده و نزدیک به شکست بودند که خلیفه از حیله و نیرنگ کارگرفته و در اثر آن یعقوب با سپاهش شکست خورده عقب نشینی نمود.
یعقوب با غیرت و آزاد مرد ایرانی این شکست را مایه شرمساری خود دانسته و در صدد تلافی آن بر آمد . این مرد جنگجو در عمر شکست نخورده بود . این امر تار و پود وجوش را در آتش
غیرت می سوزاند. بنابراین با تلاش زیاد سپاه خویش را دوباره تنظیم و به آرایش آن پرداخته دوباره آماده جنگ با خلیفه گردید. خلیفه که از دلاوری و شجاعت آن آگاهی عام و تام داشت و از آن در بیم و هراس بسر میبرد باز در صدد حیله و نیرنگ بود.
از قضا ان شکست هم بر رویه این مرد حساس و با غیرت تاثیر سو نموده و او را در بستر بیماری انداخت. خلیفه دراین زمان وقت را غنیمت شمرده قاصد شخصی خویش را برای جلوگیری از جنگ نزد او فرستاده . یعقوب باوجود مریضی قاصد را بحضور خود پذیرفته قاصد هنگام حضور دید که از دربار و حاجب درکی نیست ; سردار لشکر خراسان شخص بی تکلف و ساده در روی گلیم نشسته و با سپر جنگی خویش تکیه زده . در پهلویش شمشیر و دورتر از آن سفره ای با نان خشک و قدری پیاز و کوزه سفالین پر از آب قرار دارد.
قاصد پیام خلیفه را بوی بیان داشت . یعقوب رو به او نمود گفت: < به خلیفه بگو، اگر از این مرض زنده ماندم همانا میان من و تو جز این شمشیر کسی دیگر فیصله نخواهد کرد. من در کودکی و جوانی با نان و پیاز زندگی کرده ام. از دستمزد حلال خویش به سختی گذاره کرده ام; اگر در جنگ با تو باز شکست بخورم و باز به نان و پیاز خود رو آورده به آن خواهم سا خت و به بازمانده گان خویش درس خواهم داد که آنان بعد از من هم چنین کنند.
فرستاده خلیفه از صلابت و غیرت و احساسات مردمی یعقوب متعجب شده و هیجان آلوده برگشت پیامش را بخلیفه رسانید . اما دریغا که یعقوب لیث سر از بستر بیماری برنداشت و بعد از 16 روز مریضی در سال (260 هه ق ) به جاویدانگاه پیوست و بدین سان خلیفه عباسی از خطر بزرگی که از وجود این راد مرد شجاع احساس میکرد نجات یافت . اما راهیان و پیروان بعدی آن راه آنرا تعقیب نمودند . یعقوب لیث صفاری یکی از رجال نامدار تاریخ کشور ما است وی شخص ساده، بی تکلف و باوقار و مد برو بیدار وطن دوست بود در انتخاب مردان رای صواب داشت سپاه را خوب و نیک می آراست ، خزانه اش از مال پر بود اما اسراف نمیکرد. فقیرانه می زیست غالبآ در بالای پاره نمدی می نست سپرش را در عقب خود نهاده به آن تکیه می نمود حاجب و دربان قصر نداشت اگر میخواست بخوابد پارچه ای را بالای سر می انداحت و از سپرش بحیث تکیه استفاده میکرد ، غذ ا یش عادی و ساده و غذ ا ی مردم فقیر بود. اکثرآ به نان و پیاز بسنده میکرد.
اِنا بندونی : (/Enâbānduni./) آداب ازدواج در زابل
اِنا بندونی : (/Enâbānduni./)
بهترین نوع حنا که خرید آن قبلا انجام شده، در این شب خیس می شد و حدود سرِ شب ، روحانی محضر دار دعوت گردیده و در حضور ریش سفیدان و معتمدان هر دوطرف ، مشخصات عروس و داماد ثبت می گردد و داماد شرایط را قبول و امضاء می نماید ، دفتر به منزل و محل استقرار عروس برده می شود تا در حضور زنان ، امضاء صورت گیرد . تا آن لحظه توسط دوستان و خویشاوندان و هم سن و سالان به گرمابه برده می شد که اصطلاحا «سرشویی»( sāršui) گفته می شد . داماد را نیز جداگانه استحمام می کنند که امروز وضعیت کمی با گذشته تفاوت دارد.
سپس سفره عقد چیده می شد و شیرینی و عسل و قرآن و شمع و آینه و کیک نیز خود نمایی می کرد تا بعد از بریده شدن کیک و مزمزه کردن عروس و داماد بقیه بین مهمانان حاضر تقسیم شود که این کار به باور سیستانیان خوش یمن است و میمنت دارد.
در گذشته و خصوصا در بین عشایر و روستائیان اصطلاحی وجود داشت به نام (آرا ،گیرا)
آرا،گیرا(Ârâ girâ )
در شب سرشویی یا حنابندونی که شب اول هم می گویند ، در منزل عروس، در حضور زنان خویشاوند و همسایه ها و دوستان ، سلمانی محل عروس را آرایش و برای مراسم عقد آماده می نمود . آرایش وزرق وبرقی که بر سر و بدن عروس صورت می گرفت، اصطلاحا«آرا،گیرا» نامیده می شد . البته برادران اهل تسنن مراسم شان در این شب ، کمی متفاوت است.
درواکنه
Dār-vâkon-e
درواکنه ،اِنا مه یارِه وَر شما
Dār vâ kone enâ miyâre vār šemâ./
انا شما، مال شما، ما زن ندارِه وَر شما
Enâ-šemâ-male-šemâ-mâzan-nadâre vār šemâ./
هنگامی که از خانه داماد به خانه عروس حنا می آورند،خانواده عروس به ظاهر ناز می کند واز قبول حنا سرباز می زند ودر خانه را می بندد که ما نه هدیه ونه حنای شمار اقبول می کنیم و نه زن می دهیم و خانواده داماد با فشار آوردن به در خانه برای گشودن آن و وارد شدن به خانه و دادن هدیه و حنا به خانواده عروس ، می خوانند تا نوبت به جمله : «داماد می یاره ور شما» یا : «قرآن می یاره ور شما» می رسد که در این لحظه ، بصورت نمادین درب باز وهمگان که پشت در قرار دارند با هلهله وشادی وارد منزل عروس می شوند.
و بعضی می گویند :
و پشت شیر وشیر وپلنگ
/va-pošt-e-šērō-šērō-palang./
از شما و زور از ما و جنگ
/az-šemâ-va-zōr-āz-mâ-va-jāng./
مامه بَرِه اَروس خا
/mâ-mebare-ārose-xâ./
وخانواده عروس :
پینر شما ، مال شما ، ما زن نداره ور شما
/perāne-šemâ-māl-e-šemâ-mâ-zan-nadâre-var-šemâ./
آذر آبادگان من
یاد آنان گرامی . شاید ما ذره ای میهن پرستی را از آنان بیاموزیم.
آیا می دانید:اولین مردمانی که حیوانات خانگی را تربیت کردند و جهت بهره مندی از آنان استفاده کردند ایرانیان بودند
آیا می دانید:اولین مردمانی که مس را کشف کردند ایرانیان بودند
آیا می دانید:اولین مردمانی که آتش را در جهان کشف کردند ایرانیان بودند
آیا می دانید:اولین مردمانی که ذوب فلزات را آغاز کردند ایرانیان بودند در شهر سیلک در اطراف کاشان
آیا می دانید:اولین مردمانی که کشاورزی را جهت کاشت و برداشت کشف کردند ایرانیان بودند
آیا می دانید:اولین مردمانی که نخ را کشف کردند و موفق به ریسیدن آن شدند ایرانیان بودند
آیا می دانید:اولین مردمانی که سکه را در جهان ضرب کردند ایرانیان بودند
آیا می دانید:اولین مردمانی که عطر را برای خوشبو شدن بدن ساختند ایرانیان بودند
آیا می دانید:اولین مردمانی که کشتی یا زورق را ساختند ایرانیان بودند به فرمان یکی از پادشاهان زن ایرانی
آیا می دانید:اولین ارتش سواره نظام در دنیا توسط سام ایرانی اختراع شد با 115 سرباز
آیا میدانید:اولین مردمانی که حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پیش در جنوب ایران ، ایرانیان بودند
آیا می دانید:اولین مردمانی که شیشه را کشف کردند و از آن برای منازل استفاده کردند ایراینان بودند
آیا می دانید:اولین مردمانی که زغال سنگ را کشف کردند ایرانیان بودند
آیا می دانید:اولین مردمانی که مقیاس سنجش اجسام را کشف کردند ایرانیان بودن
آیا می دانید:اولین مردمانی که به کرویت زمین پی بردند ایرانیان بودند
آیا می دانید:اولین مردمانی که قاره آمریکا را کشف کردند ایراینان بودند و کریستف کلب و واسکودوگاما بر اثر خواندن کتابهای ایرانی که در کتابخانه واتیکان بوده به فکر قاره پیمایی افتادند
آیا می دانید:کلمه شاهراه از راهی که کورش کبیر بین سارد پایتخت کارون و پاسارگاد احداث کرد گرفته شده است
آیا می دانید:کورش کبیر در شوروی سابق شهری ساخت به نام کورپولیس که خجند امروزی نام دارد
آیا می دانید:کورش پس از فتح بابل به معبد مردوک رفت و برای ابراز محبت به بابلی ها به خدای آنان احترام گذاشت و در همان معبد که بیش از 1000 متر بلندی داشت برای اثبات حسن نیت خود به آنان تاج گذاری کرد
آیا می دانید:اولین هنرستان فنی و حرفه ای در ایران توسط کورش کبیر در شوش جهت تعلیم فن و هنر ساخته شد
آیا می دانید:دیوار چین با بهره گیری از دیواری که کورش در شمال ایران در سال 544 قبل از میلاد برای جلوگیری از تهاجم اقوام شمالی ساخت ، ساخته شد
آیا می دانید:اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت 40 سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش کبیر در ایران پایه گذاری کرد
آیا می دانید:کمبوجبه فرزند کورش بدلیل کشته شدن 12 ایرانی در مصر و اینکه فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با 250 هزار سرباز ایرانی در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقداری بسیار زیادی غله وارد مصر کرد . اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد . او به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود
آیا می دانید:داریوش کبیر با شور و مشورت تمام بزرگان ایالتهای ایران که در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزیده شد و در بهار 520 قبل از میلاد تاج شاهنشاهی ایران رابر سر تهاد و برای همین مناسبت 2 نوع سکه طرح دار با نام داریک ( طلا ) و سیکو ( نقره )
را در اختیار مردم قرار داد که بعدها رایج ترین پولهای جهان شد
آیا می دانید:داریوش کبیر طرح تعلمیات عمومی و سوادآموزی را اجباری و به صورت کاملا رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست خواندن و نوشتن بدانند که به همین مناسبت خط آرامی یا فنیقی را جایگزین خط میخی کرد که بعدها خط پهلوی نام گرفت . ( داریوش به حق متعلق به زمان خود نبود و 2000 سال جلو تر از خود می اندیشید . )
آیا می دانید:داریوش در پایئز و زمستان 518 - 519 قبل از میلاد نقشه ساخت پرسپولیس را طراحی کرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با کمک چندین تن از معماران مصری بروی کاغد آورد
آیا می دانید:داریوش بعد از تصرف بابل 25 هزار یهودی برده را که در آن شهر بر زیر یوق بردگی شاه بابل بودند آزاد کرد ..
آیا می دانید:داریوش در سال دهم پادشاهی خود شاهراه بزرگ کورش را به اتمام رساند و جاده سراسری آسیا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چین میرفت که بعدها جاده ابریشم نام گرفت
آیا می دانید:اولین بار پرسپولیس به دستور داریوش کبیر به صورت ماکت ساخته شد تا از بزرگترین کاخ آسیا شبیه سازی شده باشد که فقط ماکت کاخ پرسپولیس 3 سال طول کشید و کل ساخت کاخ ?? سال به طول انجامید
آیا می دانید:داریوش برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاه هنر آسیا بوده 25 هزار کارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر استادکار هر 5 روز یکبار یک سکه طلا ( داریک ) می داده و به هر خانواده از کارگران به غیر از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن - کره - عسل و پنیر میداده است و هر 10 روز یکبار استراحت داشتند
آیا می دانید:داریوش در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم میلیون طلا مزد می داده است که به گفته مورخان گران ترین کاخ دنیا محسوب میشده . این در حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد که با شلاق نیز همراه بوده است
آیا می دانید:تقویم کنونی ( ماه 30 روز ) به دستور داریوش پایه گذاری شد و او هیاتی را برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی "دنی تون" بسیج کرده بود . بر طبق تقویم جدید داریوش روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده و در طول سال دارای 5 عید مذهبی و 31 روز تعطیلی رسمی که یکی از آنها نوروز و دیگری سوگ سیاوش بوده است
آیا می دانید:داریوش پادگان و نظام وظیفه را در ایران پایه گزاری کرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزیر باید به خدمت بروند و تعلیمات نظامی ببینند تا بتوانند از سرزمین پارس دفاع کنند
آیا می دانید:داریوش برای اولین بار در ایران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاک -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنیان نهاد
آیا می دانید:اولین راه شوسه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد
آیا می دانید:داریوش برای جلوگیری از قحطی آب در هندوستان که جزوی از امپراطوری ایران بوده سدی عظیم بروی رود سند بنا نهاد
آیا می دانید:فیثاغورث که بدلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران پناه آورده بود توسط داریوش کبیر دارای یک زندگی خوب همراه با مستمری دائم شد
آیا می دانید:در طول سلطنت داریوش کبیر 242 حکمران بر علیه او شورش کرده بودند و او پادشاهی بوده که با 242 مورد شورش مقابله کرد و همه را بر جای خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ایران بسط داد . او در سال آخر پادشاهی به اندازه 10 میلیون لیره انگلستان ذخیره مالی در خزانه دولتی بر جای گذاشت
*** داریوش در سال 521 قبل از میلاد فرمان داد:من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پایین اجتماع خشنود نیستم .. ***
ازدواج در سیستان
کُوش دُونَک (Kowš donak)
مامور خبر ،برای مردها،خصوصا روستاها و عشایر ، سلمانی روستا و برای زنها زن سلمانی است.
زنان روستا یا محله ، توسط زن سلمانی دعوت شده و مجلسی تشکیل می گردد . به اصطلاح نشانی را که حلقه است ، در حضور جمع بدست عروس می کنند و اهل مجلس دست می زنند و شادی می کنند.
زن سلمانی که سمت خدمتگزاری و خدمات رسانی را دارد ، برای هر نمونه که نشان داده می شود ، می گوید:
-انگشتر نو رسیده ، اهل مجلس دست می زنند و شادی می کنند.
-چادر عروس
-پیراهن عروس
-کفش عروس
-گلوبند عروس و.. کف زدن حضار
هزار هزار آورده ایم شتر قطار آورده ایم
پیرهن یار آورده ایم ما می بریم عروس را (دوبارتکرارمی شود)
زنان خانواده عروس پاسخ می دهند:
شتر قطــار را پس ببر پیـرهن یارَ پـس بِبَــر
ما نمی دیم عروس را ما نمی دیم عروس را ...(2)
اگر داماد دوران سربازی را می گذراند ، حالاسربازی به پایان رسیده و مقدمات کار فراهم شده است . شب اول به شب حنابندونی معروف است که البته « شب سرشویی» هم گفته می شود.
« اسم » یا « نوم» [1] گویی
اگر بعد از بردن نشانی (حلقه-لباس و...)مراسم ازدواج بنابر دلایلی به تاخیر افتاد وچند ماه و سالی به طول انجامید ، آن را (اسم گویی) می گفتند.
به دیگر سخن همگان بدانند و آگاه باشند که فلانی نامزد فلانی است و فکرو ذکری اگر داشته اند پایان یافته بدانند.
بیجاری یا زَن و زَه خواهی: ( zā nō zāxâei)
زن سلمانی یا یک زن پر زبان ویک مرد انتخاب شده و به یک یک منازل رفته وخبر می دهد:
« سر خا بشُورِه که صَبا سَر شویی یَه.»
/Sar-xâ-bšore-ke-sābā-sār šuiya./
فردا روز سرشویی می باشد وهر یک از خویشاندان هدیه ای برای این آورنده خبردر نظر می گیرند و اصطلاحا این هدیه را «بیجاری»[2] می گویند.
برادران و خواهران بلوچ در منطقه زابل نیز رسمی دارند بنام «بچاری»که از نظر واژه شبیه «بیجاری » است . برادران بلوچ[3] به گواهی تاریخ همزمان با دوران فترت تاریخی « صفویان » وملوک کیانی از بلوچستان به سیستان مهاجرت واحتمالا این رسم را با خود به سیستان آورده اند وبدینگونه است که: پدری که می خواهد پسرش را داماد نماید و از نظر مالی وضعیت مساعد ی ندارد از حدود دو ماه قبل شروع به گردش به منازل خویشاوندان و اهل طایفه شان کرده و اعلام می دارند که تصمیم دارند فلان پسرشان را داماد نمایند و نیاز به همراهی و کمک شما دارند وبعضی می گویند . برای «بیجاری» آمده ام و اعضای آن خانواده ، معنای کلام او را درک می کنند . یک خانواده مبلغی پول ، خانواده دیگر ، گوسفند یا گوسفندانی ، دیگری شتری و بالاخره در مدت یک ماه ،دو ماه مبلغ خوبی جمع آوری می شود که صاحب مجلس به راحتی می تواند از عهده خرج و مخارج برآید. و این پدر نیز به مرور زمان اگر لازم بود این کمک و یا بقول معروف «کاسه قرض»را باید پس دهد.
برادران شیعه وفارس سیستان نیز در این مورد رسم پسندیده ای دارند که اصطلاحا «کمکی» ( komaki)می گویند.
به غیر از وجوه نقدی و آرد و گوسفند و غیره که هدیه می شد و به جایش خواهد آمد ، در روستاها رسم بود که قبل از ازدواج یا اندکی بعد از ازدواج ، حتی بنا کردن و ساختن یک یا دو اطاق و یک تنور خانه برای زوج جدید با همکاری دیگر خویشاوندان یا همسایه ها صورت گیرد که گاهی اصطلاح «کمکی» و«آرزوکه»( ârzuka) برای آن بکار می رفته است.
این همکاری ، چنان سریع و گسترده انجام می گرفت که در فاصله دو سه روز مسأله مسکن زوج جدید ، به سادگی حل می شد.
بعد از یکی دو هفته که از ازدواج می گذشت ، مخصوصا اگر فصل کشت و ماه میزان (مهر) هم نزدیک بود ، بلافاصله توسط کدخدا یا سالار در یکی از بنه ها(پاگاوها) ، داماد به عنوان نیروی کار جا می گرفت و مشکل شغل وی نیز بلافاصله حل شده بود.
در سیستان آن سوی مرز اشعاری بدین صورت خوانده می شد:
داماد و اطرافیان او :
دستمال خوب خریده ام ، برای یار آورده ام،تا ببرم کنجه رَه، ما میبریم کنجه رَه.
مادر عروس و اطرافیان:
دسمال خوب را پس ببر،ما نمدیم کنجه رَه،کنجه که چُوپمه رَه،کنجه شَلو دِمه رَه.)
/dāsmâle xub râ pāsbebar mâ namedim kenjara kenjāke čow pemmara kenje-šalow-demmara./
چادر خوب خریده ام،برای یار آورده ام،که ببرم کنجه رَه،ما مه بَریم کِنجَه رَه
-شلوار خوب
-کفش های خوب.
-جوراب خوب.
-چوری خوب.
-انگشتر خوب.
-کنجه آل اَنونه.کنجه مالِ کَلوُنَه.
-کنجه هزاره نمیدم و...
این کنجه دکِ پمه رَه،تَه ،ندِه یَه چِل بَختَه رَه.
/in kenje dakke pemmara-ta-ndiya-čel-baxtara./
این مرد پیرَه، مِه نمه دَیَم که میره،ای پیر گردَه گیرَه
ما نمدیم کنجه رَه،کنجه دک پمه رَه.
پيشينه تاريخي سیستان
سيستان در دوران مادها(708-550 م)يكي از ايالت هاي خاوري ماد به شمار
مي رفت ؛ و برخی گفته اند كه حوزه استقرار و سلطه مادها از كوير لوت نمي گذشت ، زرنگ يا سيستان دوره هخامنشي(550-330 م) از پارت جدا شد و ساتراپ1جداگانه اي را تشكيل داد. 2
همان گونه كه گذشت ، سكاها در سال (128-127ق- م) در سيستان حكومتي بنياد نهادند و از زمان مهرداد دوم اشكاني (123- 88 م)خراج گذار اشكانيان شدند.
اردشير بابكان نخستين پادشاه ساساني، همزمان با گشودن ساير سرزمين ها، سيستان را نيز گشود.
بهرام دوم پادشاه ساساني، فرزندش بهرام سوم را به حكومت سيستان گمارد و به همين جهت او را سكان شاه (سيستان شاه)خواندند.
در23هـ ق مسلمانان وارد سيستان شدند و در روزگار معاويه، عبدالرحمن بن سمره به حكومت آن جا گمارده شد.
حمزه پسر آذرك شاري به سال 177هـ ق قیام كرد و توانست كارگزاران هارون الرشيد را شكست دهد و مردم سيستان را از پرداخت خراج به خليفه باز دارد .
يعقوب ليث صفاري كه نخستين دولت مستقل ايراني را پايه گذاري كرد، در محرم سال 247هـ ق سيستان را گشود. وي در سال 265هـ ق در گندي شاپور، در روستاي شاه آباد، در 10كيلومتري شهر ذزفول براثر قولنج در گذشت و در
همان جا به خاك سپرده شد و عمروليث به جاي او فرمانروا شد.
سيستان در سال 393هـ ق بدست محمود غزنوي افتاد و برادرش ناصر الدين، حاكم آن جا شد.
در سال 429هـ ق طغرل سلجوقي خراسان وسيستان را گشود و ابوالفضل نصر صفاري را در حكومت سيستان پايدار كرد.
در سال 609هـ ق به دست خوارزمشاهيان افتاد و در 619هـ ق مغولان آن را گشودند. تيمور لنگ در 764هـ ق از ملك جلال الدين كياني فرمانرواي سيستان شكست خورد و زخمي بر پاي راستش وارد آمد آن گونه كه هيچ گاه درمان نشد و به تيمور لنگ سر شناس گرديد.
تيمور در 785هـ ق بار ديگر به سيستان لشكر كشيد و اين سرزمين حكمراناني داشت که گاه مستقل بودند ولي زمان صفوي، از پادشاهان صفوي فرمان مي بردند . نادر شاه افشار، ملك محمود سيستاني راسركوب كرد و سيستان را گشود. از 1218هـ ق كه ايران گرفتار جنگ با روسيه تزاري شد، افغان ها به خراسان و سيستان تاختند، ولي شجاعالسلطنه، آنان را تارو مار كرد.
در سال 1289هـ ق در روزگار حكومت ناصر الدين شاه قاجار بخشي از سيستان به دست گلد اسميد[1] انگليسي به افغانستان واگذار شد و رود هيرمند، مرز بين ايران وافغانستان، تعيين گرديد.
در اوج قدرت مرد باش
1) بیش از هر چیز یک انسانم همیشه بهترین ها را انجام می دهم و همیشه در عشق و آزادی زندگی می کنم.
2) نیازی نیست خود را به کسی ثابت کنم حتی خودم، زیرا می دانم من در نوع خود بهترینم.
3) با قاطعیت تصمیم می گیرم و مسئولیت هرگونه اشتباهی را می پذیرم. نهایت تلاش خود را می کنم و این سعی و کوشش، احساس گناه و پشیمانی به دنبال ندارد.
4) من مانند هنرپیشه ای هستم که نقشهای مثبت و منفی زیادی را بازی می کنم ولی این نقشها به هیچ وجه در خوب و بد بودن من اثر ندارند.
5) هر زمان که برای ملامت خود وسوسه می شوم، مهربانی و آرام بودن را به یاد می آورم و اعتقاد دارم که برای بهتر بودن، باید توان بخشش داشت.
6) احتیاج داشتن و محتاج بودن امری طبیعی است و به منظور برطرف کردن آنها همیشه باید احتیاجات خود را بازگو کنم.
7) دیگران هرگز نمی توانند احتیاجات مرا و آنچه که در ذهن من اتفاق می افتد حدس بزنند. عادلانه ترین راه برای خودم و دیگران این است که احتیاجات خود را بازگو کنم.
8) من شایسته تشکر هستم و هر زمان که دیگران سپاسگزارم هستند، با آغوش باز تشکر آنها را می پذیرم و هرگز با رد آن ارزش خود را پایین نمی آورم.
9) در هر روز کارهایم را به ترتیب اولویت انجام می دهم.
10) در انجام هر کاری نهایت عزت نفس را دارم چرا که ارزش خود را می دانم و خود را باور دارم.
11) اشتباهات و ناکامیها باعث رنجش من نمی شوند این شکستها نشان دهنده عدم کمال من هستند و باور این جمله که انسان جایزالخطاست.
12) من خود را دوست دارم زیرا که شایسته دوست داشتن هستم.
13) من زندگی خود را بصورت شاهکاری بی نظیر در می آورم.
از سخنان یعقوب لیث صفاری
« من فرزند آزادگان جم نژاد، و صاحب ارث شهریاران ایرانم
و زنده کننده ی آن چه از عزت آنان که از میان رفته
و طول ایام قدیم بر آنها قلم فراموشی کشیده است!
من آشکارا خواهان انتقام آنانم.
و اگر کسی از حق ایشان چشم پوشد من چشم نخواهم بست.
درفش کاویانی با من است و امیدوارم که به فر آن بر تمام ملل برتری یابم.
پس به همه تازیان بگوی که پیش از پشیمانی آماده ی خلع شوید!
ما به قهر و به طعن نیزه ها و ضرب شمشیرها، شما را حکومت دادیم.
و پدران ما پادشاهی را به شما دادند اما شما به شکر نعمت ها وفا نکردید.
پس بازگردید به حجاز، سرزمین خود، برای خوردن سوسمار و چرانیدن گوسفند!
و آن گاه به یاری شمشیر تیز و نوک قلم،
من بر تخت شاهان خواهم نشست. »

